خانه » آهنگ ویژه » دانلود آهنگ مهراب میگن مرده

دانلود آهنگ مهراب میگن مرده

0

دانلود آهنگ مهراب میگن مرده

دانلود آهنگ جدید مهراب به نام میگن مرده با لینک مستقیم

Download New Song By Mehrab Called Migan Mordeh With The Quality Of 128 And 320

دانلود آهنگ مهراب میگن مردهتحلیل آهنگ «میگن مرده» مهراب؛ وقتی جدایی به فروپاشی اعتماد تبدیل می‌شود

آهنگ «میگن مرده» اثری بلند، تلخ و روایت‌محور است که بیش از آنکه درباره یک جدایی ساده صحبت کند، روند فروپاشی عاطفی یک انسان را نشان می‌دهد. فایل این قطعه حدود ۹ دقیقه و ۴۱ ثانیه زمان دارد و همین مدت طولانی به خواننده اجازه می‌دهد احساسات شخصیت اصلی را در چند مرحله مختلف روایت کند. مخاطب با عشقی تمام‌شده، خاطرات باقی‌مانده، احساس خیانت، تنهایی، خشم و در نهایت بی‌اعتمادی شدید روبه‌رو می‌شود.

هسته اصلی آهنگ را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: راوی هنوز دلبسته است، اما دیگر نمی‌تواند عشق را باور کند.

روایت آهنگ؛ از دلتنگی تا بی‌اعتمادی

در ابتدای آهنگ، راوی در وضعیت عاطفی آشفته‌ای قرار دارد. شب، تنهایی و مرور خاطرات فضای اصلی را شکل می‌دهند. او تلاش می‌کند گذشته را دور بریزد، اما هر خاطره‌ای که از رابطه باقی مانده، هنوز برایش ارزش دارد. این تناقض از همان ابتدا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های متن را می‌سازد.

راوی از یک طرف می‌خواهد رابطه را تمام‌شده بداند و از طرف دیگر حضور معشوق را در کوچک‌ترین اتفاقات روزمره احساس می‌کند. وقتی باد روی موهایش حرکت می‌کند، آن را شبیه لمس دست‌های محبوب گذشته می‌بیند. بنابراین جدایی در سطح واقعی اتفاق افتاده، اما در ذهن او هنوز کامل نشده است.

همین مسئله باعث می‌شود شخصیت اصلی میان واقعیت و خاطره حرکت کند. او می‌داند طرف مقابل رفته است، اما ذهنش همچنان حضور او را بازسازی می‌کند.

«باورم نمی‌شه»؛ مهم‌ترین جمله آهنگ

ترجیع‌بند آهنگ مهم‌ترین کلید برای درک کل اثر است:

«به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه»

این جمله نشان می‌دهد مشکل اصلی راوی دیگر فقط نبودن یک نفر نیست. اعتماد او به مفهوم عشق آسیب دیده است.

اگر راوی صرفاً از جدایی ناراحت بود، ممکن بود همچنان به رابطه‌ای دیگر امیدوار باشد. اما در اینجا تجربه گذشته باعث شده حتی جمله «دوستت دارم» برای او اعتبار خود را از دست بدهد.

تکرار چندباره «باورم نمی‌شه» نیز اتفاقی نیست. این تکرار وضعیت ذهنی راوی را نشان می‌دهد. او مدام یک فکر را در ذهنش مرور می‌کند. انگار می‌خواهد خودش را قانع کند که دیگر نباید به وعده‌های عاطفی اعتماد کند.

به همین دلیل، «باورم نمی‌شه» فقط ترجیع‌بند موسیقایی نیست. این جمله نتیجه تمام اتفاقاتی است که راوی در طول آهنگ تعریف می‌کند.

تنهایی؛ یکی از اصلی‌ترین مضامین آهنگ

تنهایی تقریباً در تمام بخش‌های متن حضور دارد. اما این تنهایی صرفاً به معنای تنها زندگی کردن نیست. راوی احساس می‌کند هیچ‌کس وضعیت واقعی او را درک نمی‌کند.

تصویرهایی مثل گریه زیر پتو، بیداری شبانه، نگاه کردن از پنجره و شنیدن صدای جیرجیرک‌ها فضای این تنهایی را ملموس می‌کنند.

در یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های متن، راوی به این مفهوم می‌رسد که انسان‌های ساده و صادق گاهی بیشتر از دیگران تنها می‌شوند. این نگاه، تجربه شخصی شکست عشقی را به یک برداشت کلی‌تر درباره روابط انسانی تبدیل می‌کند.

جمله‌ای مانند «خدا رو دارم اما تنهایی بدجوری ترس داره» نیز یکی از مستقیم‌ترین بیان‌های این احساس است. راوی از نظر اعتقادی خود را کاملاً بی‌پناه نمی‌بیند، اما حضور معنوی را جایگزین نیاز انسانی به همراهی نمی‌داند.

نیاز راوی به یک رابطه ساده

یکی از بخش‌های مهم آهنگ جایی است که راوی دیگر از یک عشق ایده‌آل صحبت نمی‌کند. او می‌گوید فقط کسی را می‌خواهد که «باشد»، همراهش بیاید و پای حرف‌هایش بنشیند.

اینجا خواسته شخصیت اصلی بسیار ساده می‌شود.

او دنبال فرد کامل نیست. زیبایی یا کمال نیز برایش اولویت ندارد. چیزی که می‌خواهد حضور، همراهی و شنیده شدن است.

این قسمت نشان می‌دهد پشت تمام خشم‌های راوی یک نیاز بسیار ساده قرار دارد: او نمی‌خواهد تنها بماند.

همین تضاد باعث می‌شود شخصیت آهنگ انسانی‌تر به نظر برسد. کسی که در بعضی قسمت‌ها با عصبانیت درباره عشق حرف می‌زند، چند لحظه بعد اعتراف می‌کند که تنها چیزی که می‌خواهد کسی است که کنارش بنشیند و حرف‌هایش را بشنود.

خیانت؛ نقطه تغییر روایت

در نیمه دوم آهنگ، دلیل بخش بزرگی از خشم راوی روشن‌تر می‌شود. مسئله دیگر فقط جدایی نیست. نشانه‌هایی از خیانت و از بین رفتن اعتماد وارد روایت می‌شوند.

راوی احساس می‌کند برای رابطه هزینه زیادی داده است. از بعضی آدم‌ها فاصله گرفته، مشکلات مالی را تحمل کرده، کار کرده و تلاش کرده چیزی برای طرف مقابل کم نگذارد. در مقابل، تصور می‌کند وفاداری و صداقت مشابهی دریافت نکرده است.

به همین دلیل احساس او کم‌کم از غم به خشم تغییر می‌کند.

در ابتدا می‌گوید دلتنگ است.

بعد احساس شکست می‌کند.

سپس معشوق را متهم می‌کند.

و در نهایت به نوعی کینه می‌رسد.

این تغییر تدریجی یکی از نقاط مهم ساختار آهنگ است.

عشق و نفرت در کنار یکدیگر

یکی از تناقض‌های جذاب متن این است که راوی ادعا می‌کند از عشق متنفر شده، اما تقریباً تمام آهنگ را درباره همان شخص صحبت می‌کند.

می‌گوید دیگر نمی‌خواهد عشق را تجربه کند، اما خاطرات معشوق را با جزئیات به یاد می‌آورد.

می‌گوید کینه دارد، اما هنوز دلتنگ است.

می‌گوید باید فراموش کند، اما نمی‌تواند.

این تضاد نشان می‌دهد رابطه از نظر عاطفی برای او پایان پیدا نکرده است. خشم در بسیاری از بخش‌ها پوششی برای همان دلبستگی قدیمی است.

حتی عبارت‌هایی مانند «شدی یک لیلی مرده، سنگ قبرت توی سینه» نشان می‌دهد راوی رابطه را مانند چیزی مرده تصور می‌کند که هنوز درون خودش دفن شده است.

رابطه تمام شده، اما اثر آن باقی مانده است.

تصویرسازی شب در آهنگ

شب یکی از عناصر تکرارشونده متن است.

پنجره، صدای جیرجیرک، باد، گریه، پتو، خواب و تنهایی بارها در روایت ظاهر می‌شوند. این تصاویر باعث می‌شوند شب فقط زمان وقوع اتفاقات نباشد. شب تبدیل به فضای اصلی ذهن راوی می‌شود.

روز معمولاً با کار و زندگی روزمره می‌گذرد، اما شب زمانی است که خاطرات دوباره برمی‌گردند.

به همین دلیل بخش‌هایی که راوی از شب صحبت می‌کند، معمولاً شخصی‌تر و آسیب‌پذیرتر هستند.

استفاده از جزئیات ساده مثل صدای جیرجیرک نیز فضای صحنه را واقعی‌تر می‌کند. مخاطب می‌تواند انسانی را تصور کند که شب کنار پنجره ایستاده و منتظر کسی است که دیگر قرار نیست برگردد.

استفاده از تصاویر بهار و زمستان

یکی از ساده اما مؤثرترین تقابل‌های تصویری آهنگ در عبارت مربوط به «بهار» و «زمستان» دیده می‌شود.

راوی خودش را بهار رابطه معرفی می‌کند و طرف مقابل را چیزی می‌بیند که این بهار را به زمستان تبدیل کرده است.

در اینجا بهار نشان‌دهنده امید، زندگی و آینده مشترک است. زمستان در مقابل نشانه سردی، فاصله و پایان رابطه قرار می‌گیرد.

این تصویر با دیگر بخش‌های آهنگ نیز ارتباط دارد. راوی بارها از سرد شدن، تاریکی و مرگ عاطفی صحبت می‌کند. بنابراین تصاویر طبیعی متن یک شبکه معنایی نسبتاً منسجم می‌سازند.

اشاره به ترامادول، الکل و اسلحه

بعضی از تاریک‌ترین بخش‌های آهنگ شامل اشاره به ترامادول، الکل و فکر آسیب زدن به خود هستند.

این قسمت‌ها شدت بحران شخصیت را نشان می‌دهند، اما بهتر است آن‌ها را به‌عنوان نشانه‌ای از وضعیت روانی بحرانی راوی بخوانیم، نه راه‌حل مشکلات او.

راوی در این قسمت دیگر صرفاً ناراحت نیست. او احساس می‌کند توان تحمل فشار عاطفی را از دست داده است.

در یک تحلیل مسئولانه باید میان بازنمایی رنج و عادی‌سازی رفتارهای خطرناک تفاوت گذاشت. این تصاویر در داستان آهنگ ابزاری برای نشان دادن نهایت ناامیدی شخصیت هستند.

زبان محاوره‌ای و اعترافی

یکی از ویژگی‌های مهم متن «میگن مرده» استفاده گسترده از زبان گفتاری است.

راوی مانند کسی حرف می‌زند که مقابل مخاطب نشسته و بدون برنامه قبلی درد دل می‌کند. جملات همیشه ادبی و منظم نیستند و گاهی حتی حالت شکسته و پریشان دارند.

اما همین ویژگی با موضوع آهنگ هماهنگ است.

شخصیت قرار نیست یک داستان عاشقانه کلاسیک تعریف کند. او در حال تخلیه احساساتی است که مدت زیادی درونش نگه داشته است.

به همین دلیل متن در بسیاری از قسمت‌ها بیشتر شبیه اعتراف، نامه یا گفت‌وگوی یک‌طرفه است تا یک ترانه کلاسیک با بندهای کوتاه و منظم.

عشق در این آهنگ مالکیت نیست، سرمایه‌گذاری عاطفی است

راوی بارها از چیزهایی صحبت می‌کند که برای رابطه انجام داده است. کار کردن، تحمل مشکلات مالی، فاصله گرفتن از دیگران و تلاش برای تأمین نیازهای معشوق بخشی از این روایت هستند.

او احساس می‌کند بخش بزرگی از زندگی خود را روی این رابطه سرمایه‌گذاری کرده است.

به همین دلیل شکست رابطه برایش فقط از دست دادن یک فرد نیست. او احساس می‌کند زمان، انرژی، اعتماد و بخشی از هویت خودش را نیز از دست داده است.

همین مسئله توضیح می‌دهد چرا واکنش او تا این اندازه شدید است.

آینده‌ای که هرگز اتفاق نیفتاد

یکی از دردناک‌ترین بخش‌های هر جدایی، از دست دادن اتفاقاتی است که هنوز رخ نداده‌اند.

در این آهنگ نیز راوی فقط برای خاطرات گذشته عزاداری نمی‌کند. او برای آینده‌ای که تصور کرده بود نیز غمگین است.

وقتی از پیر شدن در کنار یکدیگر یا مردن با هم حرف می‌زند، مشخص می‌شود رابطه در ذهن او یک اتفاق موقت نبوده است.

او زندگی آینده خود را بر اساس حضور این شخص ساخته بود.

بنابراین با رفتن معشوق، فقط رابطه پایان پیدا نکرده است. یک آینده فرضی نیز از بین رفته است.

چرا عنوان «میگن مرده» معنا پیدا می‌کند؟

مفهوم مرگ در متن بیشتر از آنکه به مرگ جسمانی مربوط باشد، به مرگ یک رابطه اشاره دارد.

راوی می‌داند چیزی میان آن‌ها مرده است. دیگر اعتماد، امنیت و آینده مشترکی وجود ندارد.

اما مشکل اینجاست که این «مرده» هنوز در ذهن او زندگی می‌کند.

او هنوز خوابش را می‌بیند.

هنوز خاطراتش را مرور می‌کند.

هنوز خشمگین می‌شود.

هنوز درباره او حرف می‌زند.

در نتیجه مرگ رابطه با فراموشی همراه نشده است. این تضاد یکی از محورهای مهم آهنگ را شکل می‌دهد.

نقطه قوت اصلی آهنگ

مهم‌ترین نقطه قوت «میگن مرده» صداقت احساسی آن است.

متن تلاش نمی‌کند راوی را همیشه منطقی، آرام یا حتی دوست‌داشتنی نشان دهد. او گاهی عاشق است، گاهی عصبانی، گاهی حسود، گاهی ناامید و گاهی پر از کینه.

همین تناقض‌ها شخصیت را باورپذیرتر می‌کنند.

انسان بعد از یک شکست عاطفی شدید الزاماً احساس ثابتی ندارد. ممکن است در فاصله کوتاهی از دلتنگی به عصبانیت و دوباره به دلتنگی برسد. آهنگ همین نوسان را حفظ می‌کند.

نقطه ضعف احتمالی اثر

طول زیاد قطعه هم نقطه قوت آن است و هم می‌تواند نقطه ضعف آن باشد.

این مدت طولانی به روایت اجازه می‌دهد جزئیات زیادی ارائه کند، اما از طرف دیگر باعث تکرار بعضی مفاهیم مانند تنهایی، خیانت، دلتنگی و بی‌اعتمادی می‌شود.

برای مخاطبی که با فضای احساسی اثر ارتباط برقرار کند، همین تکرار می‌تواند بخشی از جذابیت آهنگ باشد. اما برای مخاطبی که به ساختارهای فشرده‌تر عادت دارد، قطعه ممکن است در بعضی قسمت‌ها طولانی احساس شود.

با این حال، ساختار بلند با ماهیت اعترافی آهنگ هماهنگ است. گویی راوی تصمیم گرفته تمام حرف‌هایی را که مدت‌ها نگفته، یک‌باره بیان کند.

جمع‌بندی تحلیل آهنگ میگن مرده مهراب

«میگن مرده» را نمی‌توان فقط یک آهنگ درباره جدایی دانست. این اثر بیشتر درباره پیامدهای روانی شکستن اعتماد است.

در ابتدا با انسانی دلتنگ روبه‌رو می‌شویم که هنوز خاطرات رابطه را نگه داشته است. سپس تنهایی، احساس خیانت، خشم و کینه وارد روایت می‌شوند. در پایان نیز مشخص می‌شود آسیب اصلی نه از رفتن یک نفر، بلکه از نابودی توان اعتماد کردن به دیگری ایجاد شده است.

به همین دلیل جمله «باورم نمی‌شه» مهم‌ترین عبارت کل آهنگ است.

راوی دیگر فقط به معشوق سابق اعتماد ندارد. او نسبت به خود مفهوم عشق مشکوک شده است.

از این زاویه، «میگن مرده» روایت انسانی است که رابطه‌اش تمام شده، اما هنوز نتوانسته از پیامدهای آن خارج شود. خاطره برای او زنده است، عشق به کینه نزدیک شده و دلتنگی همچنان زیر تمام خشم‌ها حضور دارد.

شاید تلخ‌ترین بخش داستان نیز همین باشد:

طرف مقابل رفته است، اما رابطه هنوز در ذهن راوی تمام نشده است.

متن آهنگ میگن مرده از مهراب

آخ، خرابم امشب؛ بذار درد دلم باشه
بذار دردهایی که تمام شدن، تمام شده باشه
وقتی یکی دره از بی‌کسی دردهاشو می‌شماره
توقعت چیه از این آدم، کیو داشته باشه؟
اگه دور می‌ریزم خاطراتی که از تو پیش منه
اینا تک‌تک‌شون از تو ماندن که نور چشم منه
گریه می‌کنی زیر پتو که صداتو نشنون
بذار بغض‌های مانده تو دلت دوباره بشکنه
می‌بینم اینجایی، می‌گم همه‌اش خیالاته
یک باد ملایمه روی موهام، انگار که دستاته
می‌گم توهمه یا فوران احساسی
تو قلبم دیوانه‌ام کردی، ها… اینم از اون کاراته
می‌گفتی رفتی وگرنه من که تو تمام این سال‌ها
سرِ تو هیچ‌کی حریفم نشد، تک‌به‌تک تا حالا
سرم از پنجره بیرون، صدای جیرجیرک بالا
دوباره شب شد و نیامدی، بغضم شکست حالا
انگار شدی واسم خوره، هیچ‌چیت نمی‌ره از یادم
می‌گن باید بری دکتر وقتی دردت زیاده
سرمو می‌گیرم لا دستام که بخوابم
ترامادولو قورت دادم، بگو الکلو بیارن
دردهام تا همین الانم واسه ۱۰۰ سالگی بسه
نمی‌دانم چرا آدم‌های صاف و ساده
همیشه بی‌کس‌ترینن؛ بشین روبروت
نگاهتو برنگردون، بزن منو نگاه کن
تو نبودی به جونم خوردی قسم…

به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه
نگو فقط تو رو دارم، که باورم نمی‌شه
به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه
نگو فقط تو رو دارم، که باورم نمی‌شه
باورم نمی‌شه
باورم نمی‌شه

یکی باشه ول باشه، اصلاً باشه ولی ول باشه
یکی باشه خوشگل باشه، حالا کی گفته کامل باشه
یکی باشه پام بیاد، حتی اگه باشه راه زیاد
یکی باشه بشینه پیشم و پای حرفام بیاد
یکی آمد دلم رفت، برد منو توی غم رفت
اون دل عاقلم رفت، دیگه همه حال و حوصلم رفت
کنار تو دردی بود، از تو برام سردی بود
شکستنم عمدی بود، آخه این دیگه نامردی بود
مگه تقصیر چی بود؟ همه‌ش از تو، بیا شادیت با من، غمت از تو
تو رفتی ولی شکستی، دیگه چیزی نموند بعد از تو
تو قصه جات خالی‌ست، دیگه شبیه قصه‌ها نیست
تمام نامه‌ها خیسه، تمام ماجرا این نیست
من دیگه کشش ندارم، می‌بینی چقدر خرابم؟
اونا که هواتو دارن، دیگه حوصلتم ندارن
نمی‌دونی چقدر دلم تنگ، می‌گیره شبامو با خودم جنگ
دلم می‌خواد یک شب یهویی، بپکونم توی سرم تفنگ
تو این دنیایی که هر جوری می‌تونست با ما تا کرد
حداقل یکی از ما راهشو پیدا کرد
تو رفتی و بلیتت برد و من پشت سرت باختم
همون موقع تو تنهاییم، خدا درهاشو روم وا کرد
درست اونجا که پیش پام واسه موندن یه راهی بود
همون‌جا تو انتخابم، وایسادم بین دوراهی
فکر می‌کنی اونجا از این دلم چیزی باقی موند؟
تنم پوسید اما روحم تو این دنیای واهی موند
شکستم بی‌صدا تا نشنوی، می‌ریزم آوارم
گذاشتی رفتی انگار نه انگار هنوز نفس دارم
قلبم تاریکه از عشقش می‌گم دیگه نمی‌ذارم
من یه کینه‌ی کهنه از تمام عاشقا دارم
بگردی دور این دنیا، نشه پیدا یکی مثلم
بمیری هم نمی‌میره برام، کینه شده حسم
بهم می‌گی تمامش کن، نخون از من، دیگه بسه
ببین جایی تموم می‌شه، بخونم آخرین ورسم

به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه
نگو فقط تو رو دارم، که باورم نمی‌شه
به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه
نگو فقط تو رو دارم، که باورم نمی‌شه
باورم نمی‌شه
باورم نمی‌شه

از لای کثافت، خودم بیرون آوردم تا تو رو دیدم
که دست‌هاش خونی بود، از تمام دنیا کشیدم
به خاطرت از آدم‌های این حوالی بریدم
اما قد یه جو ازت معرفت ندیدم
گلایه‌ای نیست آخه چون که اهمیتی نداره
برات یکی اینجا تمام این شب‌ها رو بیداره
فکر به اینکه الان با کیه و پیش کی می‌خوابه
یک لحظه این مغز مریض و تنها نمی‌ذاره
واسم شاد بودنت مهم بود، تو هی جیبامو دوشیدی
من ازت نپرسیدم که بگم الان چی پوشیدی
اما اشتباهم این بود که اعتماد بیش از حد
سؤال درستم این بود تو کیا رو نبوسیدی
چی‌کار کردی با این قلبم که حسش الان اینه؟
توی گذشته‌ها گیره، آینده رو نمی‌بینه
یه روز این آهنگو تو گوشی بچه‌ت می‌شنوی
صدات می‌کنه، می‌گه این آهنگه خیلی غمگینه
نذاشتم چیزی کم باشه توی این وضع مالی
نذاشتم چیزی رو بشناسی به اسم جیب خالی
تکه‌تکه‌ام، از هم پاشیدم رو زمین با بی‌حالی
سرم با کتابام گرمه، با این موزیک‌های خالی
لاشه‌ی بی‌جونم بعد از یه روز کاری سخت
می‌افتادم اون شب‌ها رو زمین واسه خواب راحت
بازم گلایه می‌کردی چرا نداری واسم وقت؟
سهم ما از این دنیا این بوده، جز این سیاهی و بحث
یکی چاره‌شو پیدا کرد، یکی شد اینجا بیچاره
توی این روزهای بی‌رحم، کدوم وجدانی بیداره؟
شدم تنها توی غصه، شدم تنها توی گریه
خدا رو دارم اما تنهایی بدجوری ترس داره
یه روز می‌فهمی کی بودی واسم، چیکار باهام کردی
مردونگی برات کردم تو این دنیای نامردی
بهارت بودم اما تو شدی گرد زمستونی
می‌خوای حالمو خوب کنی، نه تو دیگه نمی‌تونی

روی دستام، روی دستام نگه داشتم تمام آرزوهاتو
می‌گفتم پیر می‌شیم با هم، می‌گفتم می‌میرم با تو
نمی‌دیدم چقدر راهه، از احساس دلم تا تو
مگه می‌شه تصور کرد یکی پر می‌کنه جاتو؟
همیشه فکر می‌کردم ما دو تا توی یک تیم بودیم
یک جوری بود که انگاری فی‌هم‌خالدین بودیم
نخورد پیوند بین ما، نبود حکمت بین ما
نشد خوشبختی‌مون قسمت، ما از اول همین بودیم
کنارم بودی، موهاتو می‌انداختی شالی رو سر
علم‌شنگه به پا می‌کردی، می‌افتادش نگامون به هم
عجب غیرتی می‌ذاشتی روی چشم‌های معصومم
تو بودی دست تو تو دستم و فکرت ولی دورتر
شدی یک لیلی مرده، سنگ قبرت توی سینه
اگه مردی، شبا چرا خواب مردن نمی‌بینم؟
می‌گن مرده باید رد شی، باید فراموشش کنی
من این‌جوری نمی‌گذرم، نمی‌تونم، نمی‌شینم

میاد یادم، میاد یادم، میاد گریه می‌شینه روی این گونه
تو تنهاییم شکستم، غیر تو هیچ‌کی نمی‌دونه
دیدی فرقی نداشت حالت؟ دیدی نیستم چه میزانه
از این بازی احساسمون چیزی نمی‌مونه
برو با هر کی پیشت برگشته، ببین چی توی قلبش هست
همونی که نبوده، داغ توی سینه‌اش فرو می‌کرد
ببین اینکه ببینم تنها اسمت رو تنم دیدم
همون بس که یکی تو صورتم از تو غلاف می‌کرد
می‌کرد از تو برام تعریف، می‌گفت باید لیاقت داشت
بهش گفتم می‌بینم روزی که آخر نمونی پاش
یک شکی ذهنمو پر کرد که انگار از قدیم بوده
خیانتی که واسه‌اش تا که شد جلو جلو برداشت
تو ترسیدی که بفهمم، تو فکر کردی که لو رفتی
ببین توی لجن‌بازی خیلی خیلی جلو رفتی
من هی بودم تو هی رفتی، من هی سوختم تو هی رفتی
ببین گیره برات وقتی که این‌جوری فرو رفتی

به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه
نگو فقط تو رو دارم، که باورم نمی‌شه
به من نگو دوست دارم، که باورم نمی‌شه
نگو فقط تو رو دارم، که باورم نمی‌شه
باورم نمی‌شه…
باورم نمی‌شه…

آهنگ پسند شما بود؟
2 0

نظر شما چیست؟

avatar