
دانلود آهنگ یاس باغ
دانلود آهنگ یاس باغ
دانلود آهنگ جدید یاس به نام باغ با لینک مستقیم
Download New Song By Yas Called Bagh With The Quality Of 128 And 320
برداشت کلی
«باغ» یک قطعه ی اعتراضیِ روایی و بلندفرم است؛ ترکیبی از سوگنامه، کیفرخواست سیاسی اجتماعی، اعتراف شخصی و در نهایت عاشقانه ای در دل ویرانی. باغ در این اثر صرفاً ایران یا جامعه نیست؛ می تواند وطن، نسل جوان، بدن انسان، خانه، حافظه و حتی رابطه ای باشد که زیر فشار خشونت می کوشد زنده بماند.
تز اصلی آهنگ چنین است:
چیزی که باید رشد می کرد، به دست کسانی نابود شده که خود را «باغبان» معرفی می کنند.
در همان آغاز، «سرو» بریده می شود، بدن گرم با تبر بر خاک سرد می افتد و باغ سبز به برهوت تبدیل می شود. بنابراین کل جهان تصویری قطعه از همان ابتدا ساخته می شود: باغ، سرو، گل و نهال در برابر تبر، چکمه، تابوت و خاک سرد.
معنای نماد «باغ»
باغ سه سطح معنایی دارد:
باغ بهعنوان جامعه و وطن: جایی که ظرفیت آبادانی داشته، اما به خزان و برهوت رسیده است.
باغ به عنوان نسل جوان: گلها، غنچهها، سروها و نهالها نمایندهی انسانهاییاند که بهدلیل شکفتن، رشد کردن یا اعتراض کردن بریده می شوند. جملهی «نهال قد کشیده رو قطع کردن بخاطر شکفتن» چکیدهی همین معناست.
باغ به عنوان زندگی خصوصی: در ورس پایانی، باغ از عرصهی عمومی وارد آغوش، بوسه، مو، چمن، خانه و معشوق میشود. یعنی راوی در میان فروپاشی سیاسی، آخرین امکان حیات را در رابطهای انسانی جستوجو می کند.
نکتهی مهم این است که «باغبان» در این جهان دیگر پرورش دهنده نیست؛ «باغبونهای صیاد» است. این وارونگی، هسته ی انتقادی اثر است: نهادی که باید محافظ باشد، به شکارچی تبدیل شده است.
تقابل های اصلی
تقریباً تمام قطعه بر پایهی تضاد بنا شده است:
باغ / برهوت
بهار / خزان
نور / تاریکی
گل / گلوله
باغبان / صیاد
سرو / تبر
دعا و دین / خشونت و منفعت
سکوت / صدا
عشق / سرکوب
خبر / حقیقت
پرسش «تو نور بسوزیم یا با تاریکی بسازیم؟» وضعیت اخلاقی راوی را خلاصه میکند: حقیقت روشنکننده است، اما روشنشدن چراغ، فساد و فاجعه را نیز آشکار می کند.
در این منطق، حتی عناصر مثبت نیز آلوده یا وارونه میشوند: دین به ابزار قدرت، خبر به کالا، عدالت به چکش، اتحاد به مناسبت و باغبانی به شکار تبدیل می شود.
کورس: چکمه، تابوت و مو
یکی از مؤثرترین ترکیبهای تصویری آهنگ این است:
«تا بوتها رو زمینه، تابوتها رو هوان»
از نظر صوتی نیز «بوت» داخل «تابوت» تکرار میشود؛ گویی تابوت نتیجهی مستقیم حرکت بوتهاست. چکمه نمایندهی قدرت نظامی و سرکوب زمینی است و تابوت، محصول نهایی آن.
در ادامه، «سبد لالههای جوان» در دست مادران قرار میگیرد. لاله همزمان گل باغ، جوان کشتهشده و نشانهی خون است. اشاره به «موها» نیز بدن زن، آزادی شخصی و حافظهی اعتراض را وارد کورس می کند.
این کورس یک شعار ساده نیست؛ یک زنجیرهی علت و معلولی فشرده است:
چکمه ← مرگ ← سوگ مادران ← ماندگاری نشانه ی مقاومت
مسیر روایی ورس ها
ورسهای اول و دوم: تشریح فاجعه
راوی ابتدا از وضعیت روانی خود آغاز میکند: نوشتن او را آرام نمیکند، بلکه ذهنش «پارهسنگ» برمیدارد. سپس از خشم فردی به فساد ساختاری میرسد: رشوه، باج، فقر، چاپلوسی، تجارت خبر و تبدیل زندگی به میز قمار.
در این بخش، انتقاد فقط متوجه صاحبان مستقیم قدرت نیست؛ «کاسب خبر»، فرصتطلب، انتقامجو، چاپلوس و کسی که منفعت شخصی را بر حقیقت ترجیح میدهد نیز بخشی از چرخه معرفی میشود. بنابراین جهان آهنگ صرفاً دو قطبیِ مردم خوب و حاکمان بد نیست؛ راوی از فساد اخلاقی در تمام لایههای جامعه حرف میزند.
ورس سوم: بحران اتحاد و آزادی
راوی میگوید آگاهی وجود دارد، اما «نقطه مشترک» بر سر معنای آزادی وجود ندارد. اتحاد نیز پایدار نیست و به گره خوردن موقت نخ بادبادک ها تشبیه می شود.
در این ورس، زبان دینی در کنار خشونت و امتیاز اقتصادی قرار میگیرد. تقابل «آیات و صلوات» با «رد گلوله»، «جیب خالی» و «غنچهکشی» نقد خود دین نیست؛ نقد استفادهی ابزاری از تقدس برای پوشاندن مناسبات قدرت است.
جملهی «این خون تازه جوهر پیشگفتار قصهست» نیز می گوید فاجعه پایان نیست؛ آغاز فصل تازه ای از تاریخ و مقاومت است.
ورس چهارم: افشای مصلحت گرایی
در آغاز این ورس، راوی زبان سازشکارانهای را بازسازی میکند: «مهم اینه دلت پاکه»، «مهم حفظ خاکه» و «مهم نقاط اشتراکه». اما بلافاصله نشان میدهد که این جملات ظاهراً میانهرو چگونه میتوانند خون، فشار و مسئولیت را پنهان کنند.
این بخش در اصل نقد اخلاق مصلحت است: زبانی که از وحدت و آرامش حرف میزند، اما از قربانی میخواهد هزینهی آرامش دیگران را بپردازد.
در نیمهی دوم ورس، راوی جایگاه خودش را روشن میکند: «راستگوی مزاحم» بودن را به هزار چاپلوس ترجیح میدهد و مقاومت را «اولین قانون ثبات» مینامد. آواز برای او سرگرمی نیست؛ شکل دیگری از ایستادگی است.
ورس های پنجم و ششم: فرسودگی و تبعید
در این قسمتها لحن از خشم مستقیم به خستگی وجودی نزدیک میشود. راوی از بی نتیجه شدن تلاش، نفرت پراکنی، بازی منفعت و حفظ قدرت حرف می زند.
تصویر «مسافر مجبور مثل قفس تو چمدون» یکی از بهترین تصاویر مربوط به مهاجرت و تبعید است: شخص ظاهراً حرکت میکند، اما زندانش را با خود حمل میکند. غربت در این اثر آزادی کامل نیست؛ ادامهی همان حبس در جغرافیایی دیگر است.
«ما بهارمون تو خزان بی احساس موند» نیز نشان میدهد که مسئله فقط از دست رفتن گذشته نیست؛ نسل راوی احساس میکند زمان طبیعی زندگیاش مصادره شده است.
ورس هفتم: چرا ناگهان عاشقانه می شود؟
تغییر به زبان عاشقانه، خروج از موضوع اصلی نیست؛ تکمیل آن است.
راوی ابتدا میگوید خانه «منطقه ممنوع» شده و همهچیز سوخته است، اما سپس از مخاطب میخواهد در آغوشش باقی بماند. معشوق با واژگانی مانند نور، غنچه، نسیم، بوسه، چمن و روییدن توصیف میشود؛ یعنی تمام عناصر باغی که در سطح اجتماعی نابود شدهاند، در سطح رابطه دوباره ظاهر میشوند.
«تو» را می توان چندگونه خواند:
1. معشوقی واقعی؛
2. زن بهعنوان محور زندگی و مقاومت؛
3. وطن یا خانه؛
4. خودِ امید و امکان زیستن.
این ابهام نقطه قوت قطعه است. عشق در «باغ» فرار رمانتیک از سیاست نیست؛ آخرین سنگر انسان ماندن است. وقتی ساختارهای عمومی فرو می ریزند، آغوش، بوسه و وفاداری تبدیل به کنش مقاومت می شوند.
بااینحال تهدید تا پایان وارد حریم خصوصی می شود: چراغ ها شکسته اند، مردم «تابوت کش خبر» شده اند و مهاجمان با پتک به سمت «جفتمون» می آیند. بنابراین حتی عشق نیز بیرون از تاریخ و خشونت قرار ندارد.
تکنیک های نوشتاری
زنجیرهی استعاری: باغ، گل، غنچه، سرو، نهال، بذر، خوشه، خزان و باغبان در سراسر متن به یکدیگر متصلاند. این استمرار باعث میشود عنوان آهنگ تزئینی نباشد و کل اثر را سازمان دهد.
بازی آوایی و واژگانی: «بوت/تابوت»، «باغ/باغبان»، «گل/گلوله»، «صدا/سکوت» و ترکیبات چندمعنا، ضربههای معنایی کوتاه ایجاد میکنند.
فشردگی نحوی: بسیاری از سطرها فعل یا اتصال صریح ندارند. این نحو شکسته، حس هجوم خبر، خشم و تنگی نفس را منتقل میکند.
جابجایی ضمیر: راوی میان «من»، «ما»، «تو»، «اونا» و «ملت» حرکت میکند. در نتیجه آهنگ هم اعتراف شخصی است، هم سخن جمعی و هم خطاب عاشقانه.
تصاویر جسمانی: خون، مو، گلو، سینه، پاشنه، چشم، لب، استخوان و زخم دائماً حضور دارند. سیاست در این آهنگ امری انتزاعی نیست؛ مستقیماً بر بدن نوشته میشود.
تحلیل اجرا و تنظیم
آهنگ حدود ۱۷ دقیقه و ۱۸ ثانیه طول دارد؛ بنابراین بیشتر به یک سوئیت روایی یا بیانیهی رپ شباهت دارد تا تکآهنگی با قالب متعارف.
بررسی فنی فایل، ضرب پایهای نزدیک به ۱۲۹ BPM نشان میدهد که در شنیدن میتواند حس نیمضربِ حدود ۶۴–۶۵ BPM داشته باشد. این انتخاب اجازه میدهد رپ هم شتاب و فوریت داشته باشد و هم سنگینی سوگوارانهاش حفظ شود.
دامنهی بلندی صدا نسبتاً متغیر است؛ قطعه میان بخشهای فشرده و تهاجمی و مقاطع خلوتتر جابهجا میشود. این افتوخیزها نقش فصلبندی دارند و مانع میشوند متن بسیار بلند کاملاً یکدست شنیده شود. فضای تونال نیز عمدتاً تیره و متمایل به رنگ مینور است؛ مناسب اثری که مدام میان سوگ، خشم و اضطراب حرکت می کند.
نقاط قوت و محدودیت ها
بزرگترین قوت آهنگ، یکپارچگی جهان تصویری آن است. کمتر تصویری تصادفی است؛ تقریباً همه چیز به باغ، بدن، خشونت یا حافظه بازمیگردد. تبدیل تدریجی اعتراض به عاشقانه نیز پایان بندی را انسانی تر می کند.
در مقابل، تراکم شدید قافیه، اشاره، کنایه و بازی زبانی گاهی بعضی سطرها را مبهم می کند. طول بیش از هفده دقیقه نیز شنونده ای را که درگیر متن نشود، خسته خواهد کرد. بعضی بخش ها بیشتر شبیه انباشت کیفرخواست اند تا پیشرفت روایت. با این حال این افراط احتمالاً آگاهانه است: فرم طولانی، خودِ «حجم تحمل ناپذیر فاجعه» را بازنمایی می کند.
جمع بندی
«باغ» درباره ی سرزمینی است که گل هایش را به جرم شکفتن می بُرند، باغبان هایش شکارچی شده اند و مردمش میان خبر، سوگ، مهاجرت و خشم فرسوده می شوند. اما آهنگ در پایان کاملاً به نیهیلیسم تسلیم نمی شود. آخرین ریسمان، نه یک نهاد یا شعار، بلکه حضور انسانی است که «منتظر ایستاده».
به همین دلیل می توان اثر را در یک جمله چنین خلاصه کرد:
«باغ» سوگنامه ی یک ویرانی جمعی است که در آخرین لحظه، عشق را به عنوان کوچک ترین و سرسخت ترین شکل مقاومت حفظ می کند.
متن آهنگ باغ از یاس
[ورس یک]
تا خودکار رو میذارم پای برگ
عقلم ناخواسته برمیداره پاره سنگ
این جهنم فقط خشم میده آرامشم
تمام شب، تماشای نمای شرق
مثل اون بی منزلی که زل زد به بار کج
واسطه اش اون بالا راه نداده واسه تهش
پای سرو رو میبرید نپیچه لای سقف
عاقبت بدن گرمشو با تبر کوبید رو خاک سرد
مغرور از خلق برهوتی که روزی یک باغ سبز بود
منم و قدم های آهستم
رویاهام کابوس شدن اما با خط های واضح تر
به کام مرگ فرو میرم چون حتی نمونده نای ترک
کشیدی پرده ها رو به آتیش
این روزا دیگه برنمیگرده به عادیش
اهمیتی نمیدم حتی دیگه به باقیش
چشما خیس، حسرت اونی که چرا نیست
قاب رو قاپیدی صاف تابیدی به قاضی
تو نور بسوزیم یا با تاریکی بسازیم؟
البته معلوم نیست این بدیشه یا خوبیش
این چراغو که روشن کنی همه گندا رو میشه
از اون که رشوه داد تا اون که باج گرفت
پاهاش گره خورد به عمق فاجعه
روباه صفت قصه میشه خاطره
توو این محاکمه، فقط مو حاکمه
جریان ستم ناتمام
به تن جای طناب
درک ناتوان
از این حجم ناجوانمردی
حال فنا
قله زیر چال کنها
اسیر چهار کلام حرف
از دین ماجرا
بیصورت، گیسو کند
حدود بیست و قبر
پیچ و خمِ شیر و خط میون دیو و دَد
میرسه یه صدای بیگانه تو نقاب
همه جا تاریک گلوله گیجگاهتو شکافت
که فردا پوکه هاش توو نور زیبای موزه هاست
وحشت دیروز لعنتی بیداره تو صدام
بازمونده، بی آب و تاب و توان
داره تلو تلو میخوره دور فانوسها تو خفا
قانون هامون بیات، عین کابوس هامون عیان
[کورس]
تا بوتها رو زمینه تابوتها رو هوان
تو دست مادرها سبد لالههای جوان
تا بوتها رو زمینه تابوتها رو هوان
تا ابد میمونه جا موها رو زبان
تا بوتها رو زمینه تابوتها رو هوان
[ورس دو]
تا دست یافتن رو اسب تاختن
کاخها رو سوزوندن تو دخمه قصر ساختن
اما این دفعه پِی چی می گردن؟
از لج هم گلها رو قیچی میکردن
رسید به استخون کارد، یه نقطه شد غار
منتها کاسب خبر از حنجره به حُجره نون داد
هر سو به منفعت خودش موش دووند تا
تو اون داد یادمون بره کی واسه موش تُوون داد
اون که گفت التماس دعا
میبینی اون طرف پیوست به انتقام جوها
پی روزی ولو به قیمت یارسوزی
آدم لنگِ مجبور اسیر چاپلوسی
که فقط وعده میشنید قد درازای زبون
اشاعهی فقر نقاب حسابهای کلون
امالهی ترس فشار نگاههای عمود
با شناخت ملت نیاز به شناسایی نبود
همون تفنگ رو هم نشناسی میشه چماق
این دردسرها بالاخره میشه تومور
این میکروفونها وصلن به میک سماق
صفحه شطرنج زندگی شد میز قمار
سینه اتاقم یه پناهندم
از زمان کندم
آرزوهامو تو گذشتهها رها کردم
بدون حتی نیم نگاه به پشت سر
هر کی تونست بین این بگایی هُجره زد
به ما که میرسه میگه اگه ساکتی خایه نی
با اتحاد مناسبتی بجای دائمی
قایمی که با بنی بشری نشینی پای میز
که اِبایی نداره ملت رو بذاره لای ریسک
چشام خیس، نمیدونی از دل صد پارم
اینم آهنگ نیست به سکوتم لحن دادم
کسی نمیده دیگه گله نامهها رو جواب
با تو ما تو سراب، میخوره باتومها تو سرا
با صدای چکمههای باغبونهای صیاد
[کورس]
تا بوتها رو زمینه تابوتها رو هوان
تا بوتها رو زمینه تابوتها رو هوان
تا ابد میمونه جا موها رو زبان
تا بوتها رو زمینه تابوتها رو هوان
[ورس سه]
مردم آبادی
سرها داغه از افیون آگاهی
ولی دریغ از یه نقطه مشترک بینمون
سر مفهوم آزادی
حتی اتحاد امروز سر گره خوردن نخ بادبادک هاست
زادگاه چپاول، این سالها خزان
بانگ اذان سر میده پایگاه چپا
وِردشونه آیات
صلوات مِلکِشون آباد
جاده و پل بینشون آزاد
واسه ما مِهرِشون آبان
شاهد باش رو دیوارا رد گلوله
جیب خالی ما خرجِ قُشون
غنچه کُشون
قنات خالی واسهی دستهای سدّ قُنوته
تو چنته جنونه یه نَنگِ دو نونه
دلم پر میکشه تَنگِ غُروره
هر جور بگم اُفته
که تاریخ ما به ستم قفله
میپیچن واسه ملت نسخه
کام رو باز کنی که زهر رو بدن خوردت
تو همهمهای که حتی خرد جرمه
من به معنی سکوتم دلم قرصه
این خون تازه جوهر پیشگفتار قصه اس
تو فریب اداشو نخوری که
داره هر دفعه عمدا پایین میبره ضریب خطاشو
دلیل بقاشون مساوی باخت همه
بجای اینکه به سر سبز این ملت صبور تاج بزنه
از پاشون خار بکَنه
ساچمه تنت
میکَنه پاشنه درت
انگار غرق لذت از ذوق آتیش و خاکستره
تو قاب یه زنه
که صداش به گوش من میاد
یکی گفت بمون بجنگ قیام
یکی گفت بزور بِکَن بیا
اون بیرون صف جلو ارباب دولّا راست
آرمان سر همون دلاراست
که ما این ور درگیر هجوم صفریم
تحریم و سرود نفرین
حالا ما عدد کدوم فکریم؟
اون فکری که نمیشناسیم؟
این جلد ها عوض میشه جز توش
هزار برچسب و پرسش و گل پوچ
کدوم پرچم یا جنبش الگوتر
از اشک زن و غرش پرشورش
که خودسوز میلاد اون روزه
که جای گوله میباره گلبوسه
سنگین سر از این ننگین زهر
از جو حاکم و تمدید صبر
از حق ساکت و تبلیغ زرد
مغز فاسد تدوینگر
از حرف شاهد اصلی که مفت بر شد به منافع کثیف
اون صفحشو به خون ما تزیین کرد
تا دلش ترکید زن جیغ زد
[کورس]
از میون جمعیت
همه چهار ستونها لرزیدن
اما حتی انگیزههامون غم انگیزن
تنش رو کوبید رو خاک سرد
این برهوت که روزی باغ سبز بود
دارم به کام مرگ
میرم نمونده دیگه نای ترک
[ورس چهار]
به مصلحت خود به دختر بیحجاب گفت:
“مُهِم اینه دلت پاکه”
“مُهِم حفظ خاکه”
“مُهِم به هم رسوندنِ نقاط اشتراکه ”
گفتن:
“حسها رو پختن”
“وعدهی دیار انسان خوشبخت ”
باز میان حصار قدرت
ما شدیم پیاده نظام دشمن؟
فشار دشمن رو منه با چرخ دندش
به شما که رسید، بد نگذشت
اون خون که میکنه از رگ نشت
از فرزندیه که دیگه برنگشت
تکرار شد، تکراری نه
منو به حال خود بسپارینم
اسمها میرن تو مسیر ریل میندازن
اشکها برات سیل میسازن
این نسخهها بیدوامن
بی دوا من
سرفههام بی امانن
که حتی در رفت زِوارِ ماسکم
شاید سرفه صدا رو باز کرد
لگد مال نیمه جان زیر پاشون
به تقلا، به نجات میگه آشوب
میره پا چوب، خون سرازیره پا جوب
سراسیمه واژگون، سرا بینقاب شد
نما دینه، عناوین نمادینه
لاف روشنفکری برای چینه
پروا ز پرواز پرا چیده
اینا روحم رو عمیقأ خراش میده
بازی گرگ و میشه
لطفی که واسه قوم و خویشه
تو خالی، نمیتونی پر کنیش
کرکریش از جو کرک و ریشه
دیگه فردام به درک
بذار لااقل حرفامو بزنم
خاکش رو خوردم، تعصب کشیدم
کجا باس تحصن بشینم؟ ها؟
من که بیپایانم
اینکه آیا می رسم آیا نه
واسم مهم نیست من آزادم
از جایی بخونم که وایستادم
یه راستگوی مزاحم
سَره به هزار چاپلوس نخاله
قطره اشکهام بارون سوال
مقاومت اولین قانون ثبات
حسرت من نوشتهی رها
این خونست نه جبههی جهاد
تنفر دارم از تماشا دادن ملت و غم این چهره به جهان
تو چشمات بستست، وا کن، بنگر
به این پیکرهی بی در و پیکر
به این غفلت از صحبت ملت
اون دقت توو بردن و پیگرد
سراسر این خبرا همه
ندا میده یکی از نفرها کمه
بار سنگین کمرا خمه
این آدم نیست، ابر آدمه
ایران شده همه جا مزهی خبر
غافل از بطن لحظهی خطر
وعدهی جهنم غل و زنجیر زد
تا دلش ترکید
[کورس]
زن جیغ زد
تشنه عین لوت
رشته مثل کوه
جاری مثل رود
سرپا مثل سرو
لَخته مثل مو
خشم معتبر
نامردها دستشون تبر
(نامردها دستشون تبر)
[ورس پنج]
اینو با دل با دل بیقرار نوشتم
واسم مهم نیست دیگه حاصلش چی دراد
میخوام محو شم تو افق لب ساحل بیکران
یاسر خودم باشم و سایر دیگران
چه خنده بر رویی؟
چه خم به ابرویی؟
پا بده ظالمی
یا بر عکس، نه به صرفه مظلوم
یه سری لودن سری شدن به لحن دستوری
یه سری کودن مثل کودن زیر درخت مصنوعی
این ترازوها میزونن با ابروت
تو کتت نره فرو میکنن تو پهلوت
زیر سقف گردون، از ترسم جرأت رو بدوش
عبور کن، جامو بگیر، جرعتو بنوش
من، یه رُخ جنگجو که روحش کم جونه
همچون میلهی مذابی که خودش خم شد
عدل و داد به لحن چکش
به شرط سرکوب
حتی اینا میخوان بجا کلاه بذارم کپ مرگو
رد کینه پی فتح جانشین
تو راه اتحاد واسه هم فت پا کشیدن
تلنگر برام از توهم درآم
که منفعل و فعال اینجا فقط تفأل گران
اگه خبر ادامه داره چون کشش دید
حرف مفت زن بهونه دست منکرش میده
واسش چقدر مهمه که این خاک تو آشوبه
اینا دلاشون در حد کمد آتوهاشونه
این ناتوها کارشون فقط بذر نفرت کاشتنه
واسه کیف ملت کیفر خواستن
تنها راز بقاشون مربوطه به دم و بازدمت
مهمتر از به دست آوردن نگه داشتنه
[کورس]
ابرها سوختن
نگاه به صحرا دوختم
نهال قد کشیده رو قطع کردن بخاطر شکفتن
اون که رویاهاشو گم کرد
تو بیراهه های ممتد
این جادهها بیبازگشتن تا دم دیوارههای غربت
[ورس شش]
باد خشک سرد
ماه پشت ابر
به باغ مشرفم
دستا به جیب
تو این روند فرسایشی
که قراره فقط یک رونده در سایهشی
ما ابزارشیم
چقدر باغبون بد
چه ترسناک نمیشه حرف عاشقونه زد
یه محوطه
که عجیب ترین کار ابراز محبته
به مجرد خشونت همه چی مرتبه
مجسمه تنها با همه قهر آغوش
بهانه کافیه تا قطره بارون شه
بذر تا خوشه
عزم تا کوشش
مغز باهوش نیست
فقط قلب خاموشه
میباره تگرگ رو سرمون
جای تبر رو تن چوب
کسی گل نمیکاره نبینه لگد شدنشو
به حسرت دوختنمون
از عطش سوخت لبمون
یه مسافر مجبور مثل قفس تو چمدون
بهارتون تو خزانه
ما بهارمون تو خزان بیاحساس موند
کلید زندان گم
رو پلکهام خون
دوباره قصه تکرار شد
بسیار خب
اصرار کن
گفتی سطحی بود، اغفال شد
تو دیگه عمق ما رو به خودمون بسپار
اگه الان رو سطح آب دنبال جلیقه نجاته
چون خونه ی امیدش اعماق گرداب موند
تنور فتنه داغ ما بین اتفاق
این چند تا بیت به عنوان پینوشت باغ
دیره یا زود، این درکم از جو حاکمه
یه بهت زده جوابش یه لب ساکته
[کورس]
ابرها سوختن
نگاه به صحرا دوختم
نهال قد کشیده رو قطع کردن بخاطر شکفتن
اون که رویاهاشو گم کرد
تو بیراهههای ممتد
این جادهها بیبازگشتن تا دم دیوارههای غربت
[بریج]
ابرها میسوختن
تمام شب، پرندههای
شعلهور دارن از اون بالا میافتن
اگه به سوخت دادن بود
من و تو حتی دیگه نیست باکمون
زیر همین آسمون
وقتی هرکی به سویی میگریخت
تو
اونی که منتظرم ایستاده بود
منتظرم ایستاده
[ورس هفت]
شب کور
یه بار هم این ور بوم
بذار زمین چمدون
کنارمی همه دور
خونه منطقه ممنوع
خود منظره مفهوم
کل دفتر من سوخت
همه ناقل خبر منسوخ
اینا پاچیدمون
از پا چیدمون
تو تو بغلم باقی بمون
میتابی تو عمق شب تار
غنچه تو بهت غم باغ
گُر درونم از تن داغت
گوش و زبون من کر و لال
روح سبکتر از پر کاه
روی من و لب از لب یار
دو آتیشه عین قبلنا
قالیچه بین چمنها
خالی شه قر کمرها
نه بازیچه سیل خبرها
چه تقلایی لا تقلا؟
جدولها زیر جدلها
با تبرهایی که از طلان
آشیونه کلاغها رو دکلهان
همه امیدمی
تو هوام دم تو می دمید
پی بهانه برای روییدنی
فدای لب بوسیدنیت
نوای قلب تو سینمی
تو قامت یک اسیر
سرم رو به دامنت بپذیر
نجابتت چه اصیل
لطافت یه نسیمی که می وزید
جاریه ریتم
بیا هم پیاله بادیه شیم
ببین از همین زاویه دید
میشه از الان تا ابد قافیه چید
تو این پیچ تند، گیج و گنگ
کسی چه میدونه که چی میشه حکم؟
میباریده خون از تاریخمون
تو توو بغل من باقی بمون
دیگه پلها ریختن
امید واهی عذاب رو میکنه طولانیتر
این سکان لق، افتاده تو یه طوفان سخت
میذارم استخون لای زخم
محو تماشای موهای لختت
تو این حصار تنگ
بباره سنگ
هر طوری بشه کنارتم
یکی هست
هنوز دیوار تکیهات
لای سنگها دلی هست
اما نمیده بیگانه ملیت
صدا عربده از دور
نوک اسلحه دستور
رأی تبرئه محکوم
جاری از لبت هذیون
چراغها رو شکوندن و خاموشی زدن
بدون واکنش و نظر
شدیم فقط تابوتکش خبر
اینا میخوان نابود بشه بشر
تو دیگه به روم آغوشت رو نبند
منو با بوسههات بخواه
تو دلم محفوظه جایگات
بی تو کابوسه راه خواب
رو نوک نازک شاخهها
تو هجوم آفت
سرا بد تر از گلوله داغن
داده تکیه به ستون لاغر
تا بستن دکون آخر
جواب گندید تو لُپ داور
روان درگیر، دروغها باور
من که با این چپق چاقم
خیره به افق باغم
نه که عقب کشیدم
ولی نقشه رو از قبل کشیدن
بذار آروم بغلت بشینم
تا اینجا خون اومدم رسیدم
میون وضعیتی که از یتیم
تا ننه بابا دار هم اذیتیم
باقی راه تو عزیمتیم
قافیهها جدیه، نه زینتی
وارث این خونه
داره جلو آینه میخونه
حادثه که خبری نداره
خبره که حادثه میکنه
چرخی که این چرخه رو میشناسه
داره دیگه آهسته میرونه
حالا یه ناکس بی بته
داره واسه جایزه میدوئه
یه لب هرز
هم و غمش تعرفه ست
مملکت خود معرکست
دلم خونه چشمم پنجرست
جنگ منفعت و معرفت
گفتگوت خورد به کوه
جای چکش حفره موند
حالا اونا با پتکشون
دارن میان طرف جفتمون
[اوترو]
اون تار موت
یعنی آخرین ریسمانمون
اگه به سوخت دادن بود
من و تو حتی دیگه نیست باکمون
تو منتظرم ایستاده بودی




تا دلش ترکید زن جیغ زززززززدد … عاشقشم
عععععععششششششقققققققق