
دانلود آهنگ امیر تتلو یه سرم به ما بزن
دانلود آهنگ امیر تتلو یه سرم به ما بزن
دانلود آهنگ جدید امیر تتلو به نام یه سرم به ما بزن با لینک مستقیم
Download New Song By Amir Tataloo Called Ye Saram Be Ma Bezan With The Quality Of 128 And 320
تحلیل آهنگ «یه سرم به ما بزن» از امیر تتلو؛ عشق در مرز تنهایی و خودویرانگری
«یه سرم به ما بزن» قطعهای بلند، اعترافی و چندلایه است که عشق را نه بهعنوان تجربهای آرام، بلکه بهشکل نیرویی نجاتبخش، دردناک و گاه ویرانگر به تصویر میکشد. راوی در سراسر آهنگ میان دو میل متضاد گرفتار است: از یک طرف میخواهد برای محافظت از معشوق از او فاصله بگیرد و از طرف دیگر، نبودن او را مساوی با فروپاشی روانی و حتی مرگ خود میداند.
این تضاد، هسته اصلی ترانه را میسازد. راوی همزمان عاشقی نیازمند، انسانی خسته، فردی محافظ و شخصیتی کنترلگر است. همین چندگانگی باعث میشود قطعه از یک ترانه عاشقانه معمولی فراتر برود و به مونولوگی درباره تنهایی، اضطراب، وابستگی و تصویر مخدوش فرد از خودش تبدیل شود.
مشخصات شنیداری قطعه
آهنگ حدود ۱۰ دقیقه و ۳۳ ثانیه زمان دارد و با ضربآهنگی متوسط، در محدوده تقریبی ۱۰۸ ضرب در دقیقه حرکت میکند. فضای هارمونیک قطعه عمدتاً مینور و تیره است و مرکز تونال آن به دو دیز مینور نزدیک به نظر میرسد.
آهنگ میان سه حالت اجرایی جابهجا میشود:
گفتارهای طولانی و فلسفی
رپ اعترافی و عصبی
همخوان ملودیک و تکرارشونده
میکس قطعه در بیشتر زمان، شدت صوتی فشرده و نسبتاً ثابتی دارد. این فشردگی باعث میشود حتی قسمتهای آرام نیز تنش پنهان خود را حفظ کنند. در نتیجه، شنونده کمتر با سکوت یا رهایی کامل روبهرو میشود؛ گویی راوی حتی هنگام مکث نیز از فشار ذهنی خود بیرون نمیآید.
کوه سبز؛ تضاد ظاهر و باطن
ترانه با تصویر یک کوه آغاز میشود؛ کوهی که از دور سبز، آرام و زیبا دیده میشود، اما درون آن پر از تاریکی، حیوانات وحشی، زوزه و خون است. این تصویر را میتوان استعارهای از خود راوی دانست.
او از بیرون لبخند میزند، اما درونش سرشار از درد است. فاصله باعث شده معشوق فقط نمای بیرونی او را ببیند و از رنجهای پنهانش دور بماند. عبارت «از دور سبزه، ولی از تو قرمزه و سیاه» تقابل رنگی قدرتمندی میسازد:
سبز نشانه زندگی، امید و آرامش است؛ قرمز به زخم و خون اشاره دارد و سیاه نماد افسردگی، ترس و تاریکی است.
این کوه در بخش پایانی دوباره ظاهر میشود، اما معنایش تغییر میکند. این بار درون تاریک کوه فقط محل حضور گرگها نیست؛ معدن طلا نیز در همانجاست. ترانه از این طریق به این نتیجه میرسد که مواجهه با تاریکی درونی میتواند به کشف ارزش و شناخت خود منجر شود.
کوه بنابراین هم نماد زخم است و هم نماد رشد. راوی در تنهایی ساخته شده، اما همان تنهایی او را زخمی نیز کرده است.
دوری بهعنوان محافظت یا توجیه؟
در یکی از مهمترین بخشهای گفتاری، راوی توضیح میدهد که گاهی مسیر رسیدن به آینده خطرناک میشود و او ترجیح میدهد معشوقش را وارد آن فضا نکند. تشبیه معشوق به الماسی که نباید میان «دزد و وحشی» روی میز گذاشته شود، در ظاهر بیانگر مراقبت و محافظت است.
بااینحال، این منطق دو خوانش متفاوت دارد. در خوانش نخست، راوی از روی عشق فاصله گرفته تا معشوق را از آشفتگی زندگی خود دور نگه دارد. در خوانش دوم، او تصمیمی یکطرفه گرفته و بدون توجه به خواست معشوق، تشخیص داده است چه چیزی برای او بهتر است.
به همین دلیل، مرز میان مراقبت و کنترل در ترانه کاملاً روشن نیست. راوی دوری خود را فداکاری معرفی میکند، اما همزمان از معشوق انتظار دارد همچنان به او سر بزند، آرامش کند و بار عاطفی زندگیاش را به دوش بکشد.
همخوان؛ سادهترین و انسانیترین بخش ترانه
در میان تصویرهای پیچیده و گفتارهای فلسفی، همخوان ساختاری بسیار ساده دارد: راوی از معشوق میخواهد مدتی به دیدنش بیاید و حتی برای چند روز «دردسرش» را تحمل کند.
قدرت همخوان دقیقاً در همین سادگی است. راوی دیگر پشت استعاره کوه، دریا، زندان یا معدن پنهان نمیشود. خواسته او مستقیم است: «وقتی هستی حال من بهتره.»
تکرار مداوم همخوان، حس اصرار، درماندگی و وابستگی را تقویت میکند. این تکرار فقط یک انتخاب موسیقایی برای ماندگاری ملودی نیست؛ به چرخه فکری شخصیت اصلی شباهت دارد. او بارها به همان خواهش بازمیگردد، چون هیچیک از توضیحهای طولانیاش مشکل اصلی را حل نمیکنند: معشوق حضور ندارد.
ترکیب محاورهای «یه سرم به ما بزن» نیز رابطه را از فضای ادبی و باشکوه پایین میآورد و به یک خواهش روزمره و صمیمی تبدیل میکند. همین تضاد میان استعارههای عظیم و این جمله ساده، از نقاط مؤثر ترانه است.
اتاق، بنبست و فرسودگی روانی
در قسمت دوم، زبان ترانه مستقیمتر و خشنتر میشود. راوی از بریدن از دیگران، حبس شدن در اتاق، خستگی از دویدن و بیاعتمادی به آدمها حرف میزند. فضای این بخش نشانههایی از انزوای شدید، بیخوابی، تحریکپذیری و فرسودگی روانی دارد.
او خود را فردی پر از مشکل معرفی میکند، اما در عین حال میگوید نمیخواهد مقصد معشوق را نیز خراب کند. جملهای با مضمون «مقصد خودم بنبسته، مقصد تو رو خراب نمیکنم» یکی از روشنترین لحظههای خودآگاهی در قطعه است. راوی دستکم میداند وضعیتش ممکن است به دیگری آسیب بزند.
بااینحال، بلافاصله وابستگی شدید دوباره بازمیگردد. نبودن معشوق در برابر «جنازه من» قرار داده میشود. چنین اغراقی نشان میدهد رابطه برای راوی تنها بخشی از زندگی نیست؛ به شرط ادامه حیات و ثبات روانی تبدیل شده است.
این تصویر میتواند عاشقانه به نظر برسد، اما در سطح عمیقتر نشانه رابطهای نابرابر است. هنگامی که بقای یک نفر کاملاً به حضور دیگری وابسته معرفی میشود، عشق از انتخاب آزادانه به مسئولیتی سنگین تبدیل میشود.
دریا و ماهیها؛ هویتی که با فقدان تغییر نمیکند
دومین استعاره مرکزی ترانه، تصویر دریاست. پایان تابستان و تبدیل آرامش و گرما به طوفان و سرما، تغییر فصل را به تغییر وضعیت روانی راوی پیوند میدهد.
دریا نماد خود راوی است و ماهیها تکههای قلب او هستند. حتی اگر تعدادی از ماهیها بمیرند، «دریا همیشه دریاست». این عبارت را میتوان تأکیدی بر پایداری هویت دانست: انسان با وجود فقدان، شکست و از دست دادن بخشهایی از خود، همچنان باقی میماند.
اما این پایداری الزاماً به معنای سلامت نیست. دریا ممکن است همچنان دریا باشد، ولی میتواند سرد، متلاطم و پر از موجودات مرده باشد. راوی میگوید ماهیت اصلیاش حفظ شده، نه اینکه آسیبی ندیده است.
در ادامه، خشونت تصویرها افزایش پیدا میکند. ماهیها کشته میشوند، مرجانها از هم میدرند و مروارید از صدف بیرون کشیده میشود. قلب دیگر صرفاً دریایی غمگین نیست؛ به محیطی تبدیل میشود که معشوق اجازه دارد آن را ویران کند.
این اغراقها نشاندهنده نوعی تسلیم عاشقانهاند: راوی حاضر است برای حفظ ارتباط، حتی آسیب دیدن را بپذیرد.
عشق، مالکیت و کنترل بدن معشوق
بحثبرانگیزترین قسمت ترانه جایی است که راوی زیبایی، بدن، گرما و پاکی معشوق را متعلق به خود معرفی میکند و از او میخواهد این زیبایی را در معرض نگاه دیگران قرار ندهد.
در این بخش، زبان عاشقانه به زبان مالکیت نزدیک میشود. معشوق نه بهعنوان فردی مستقل، بلکه بهصورت چیزی ارزشمند تصویر میشود که باید حفظ، پنهان و کنترل شود. استفاده از واژههایی مانند قفل، پاکی و دستنخوردگی نیز نگاه جنسیتزدهای به بدن و رابطه ایجاد میکند.
این جملات ممکن است از دید راوی نشانه غیرت یا شدت علاقه باشند، اما از زاویه انتقادی، استقلال و حق انتخاب معشوق را محدود میکنند. تناقض مهم ترانه نیز همینجاست: راوی از یک سو معشوق را فرشته، خدا و نجاتدهنده معرفی میکند و از سوی دیگر برای ظاهر و رفتار او تعیین تکلیف میکند.
در نتیجه، ستایش بهظاهر افراطی لزوماً به برابری منجر نمیشود. حتی خداگونه کردن معشوق نیز میتواند شکل دیگری از شیءانگاری باشد؛ زیرا او به تصویری ذهنی تبدیل میشود که باید مطابق خواست راوی رفتار کند.
جابهجایی میان ضعف و قدرت
راوی دائماً میان دو جایگاه حرکت میکند. گاهی خود را انسانی شکسته، بیمار و نیازمند میداند و گاهی جایگاه خدا، صاحب یا محافظ را به خود نسبت میدهد.
عبارتهایی مانند «تو خدایی» یا «منم خداتم» را نباید الزاماً گزارههایی اعتقادی دانست؛ این تعابیر در بافت ترانه بیشتر اغراقهایی برای نشان دادن قدرت عاطفی دو طرف هستند. بااینحال، همین جابهجایی نشان میدهد رابطه در ذهن راوی بر پایه ثبات شکل نگرفته است.
او یک لحظه تسلیم است و لحظهای دیگر فرمان میدهد. یکجا میخواهد معشوق نجاتش دهد و جای دیگر خود را مسئول حفظ او میداند. این نوسان، رابطه را به میدان رقابت میان نیاز، ترس و قدرت تبدیل میکند.
غار تاریک و مواجهه با ترس
در سومین پل گفتاری، ترانه به یکی از روشنترین نتیجهگیریهای خود میرسد: گنج در غاری قرار دارد که انسان از ورود به آن میترسد.
این تصویر به مفهوم مواجهه با سایههای درونی نزدیک است. تنهایی فقط یک مجازات نیست؛ فضایی است که فرد در آن با ترسها، ضعفها و بخشهای سرکوبشده خود مواجه میشود. هرچه تونل تاریکتر میشود، امکان رسیدن به طلا بیشتر است و هرچه شب عمیقتر باشد، ستارهها روشنتر دیده میشوند.
این بخش تلاش میکند به رنج معنا بدهد. راوی نمیگوید تاریکی از بین رفته است؛ میگوید در دل آن چیزی ارزشمند وجود دارد. چنین نگاهی، قطعه را تا حدودی از ناامیدی مطلق نجات میدهد.
البته میان این پیام و وابستگی شدید بخشهای دیگر فاصلهای جدی وجود دارد. ترانه از کشف خود در تنهایی سخن میگوید، اما همزمان بارها اعلام میکند بدون حضور معشوق قادر به ادامه دادن نیست. این تناقض ممکن است ضعف منطقی متن باشد، ولی از نظر روانشناختی واقعی به نظر میرسد؛ انسان میتواند ضرورت تنهایی را بفهمد و همچنان از آن وحشت داشته باشد.
زبان و شیوه روایت
زبان قطعه ترکیبی از سه سطح است:
نخست، زبان شاعرانه و نمادین که در تصاویر کوه، دریا، معدن، غار، ستاره و الماس دیده میشود. دوم، زبان گفتاری و روزمره که صمیمیت و بیواسطگی ایجاد میکند. سوم، زبان خشن و رکیک که برای انتقال خشم، فرسودگی و آشفتگی به کار رفته است.
این ترکیب به قطعه هویتی اعترافی میدهد؛ گویی شنونده با متنی ویرایششده و منظم روبهرو نیست، بلکه مستقیماً وارد جریان ذهن راوی شده است.
مزیت این شیوه، صداقت و انرژی عاطفی آن است. ضعفش نیز پراکندگی، زیادهگویی و کاهش انسجام است. بعضی استعارهها با جزئیات زیادی ادامه پیدا میکنند و گاهی پیش از آنکه تصویر قبلی کاملاً پردازش شود، تصویر تازهای آغاز میشود.
مدت بیش از ده دقیقهای آهنگ این ویژگی را تشدید میکند. اثر بیشتر به یک جلسه طولانی اعتراف یا تکگویی درمانی شباهت دارد تا یک قطعه پاپ متعارف. برای مخاطبی که با جهان ذهنی راوی ارتباط برقرار کند، این امتداد میتواند غوطهورکننده باشد؛ اما برای شنوندهای دیگر ممکن است فرسایشی و تکراری به نظر برسد.
کارکرد موسیقی و اجرای صوتی
ریتم متوسط قطعه به خواننده اجازه میدهد بدون شتاب میان رپ، آواز و گفتار حرکت کند. ضرب ثابت مانند زمینهای مداوم عمل میکند که آشفتگی کلمات را کنترل میکند.
فضای مینور، تیرگی متن را تقویت میکند و همخوان ملودیک، در برابر بندهای خشنتر، لحظهای عاطفی و قابلحفظ در ذهن میسازد. با وجود تغییر موضوع و استعاره، بازگشت به همخوان نقش نقطه اتصال ساختاری را دارد.
در اجرای آوازی نیز تغییر میان زمزمه، آواز، فریاد کنترلشده و گفتار، حالات متغیر راوی را بازتاب میدهد. بخشهای گفتاری به او فرصت میدهند نقش مفسر داستان خود را بازی کند؛ در حالی که هنگام ورود به آواز، کنترل نظری کنار میرود و احساس غالب میشود.
به بیان دیگر، راوی در پلها سعی میکند رفتار خود را توضیح دهد، اما در همخوان نمیتواند چیزی را توجیه کند و فقط درخواست حضور دارد.
نقاط قوت و ضعف ترانه
مهمترین نقطه قوت اثر، ساختن شبکهای از تصاویر مرتبط با طبیعت و تاریکی است. کوه، دریا، غار، شب و معدن همگی به شکلهای مختلف، درون پیچیده راوی را نشان میدهند. بازگشت تصویر کوه در پایان نیز به متن نوعی ساختار حلقوی میدهد.
صداقت عاطفی، لحن بیپرده و همخوان ساده از دیگر نقاط قوت قطعهاند. ترانه موفق میشود حس فردی را منتقل کند که هم از حضور دیگری میترسد و هم از نبودنش.
در مقابل، طول زیاد، تکرار معنایی و پراکندگی برخی استعارهها از تمرکز اثر کم میکنند. همچنین بخشهایی که به مالکیت بر بدن و ظاهر معشوق اشاره دارند، از منظر روابط سالم قابل نقداند. در این لحظات، شدت عشق بهانهای برای کنترل دیگری میشود.
تهدید ضمنی به نابودی خود در صورت نبودن معشوق نیز میتواند رابطه را از همراهی به وابستگی ناسالم نزدیک کند. ترانه این رفتارها را توصیف میکند، اما لزوماً فاصلهای انتقادی با آنها نمیگیرد.
جمعبندی
«یه سرم به ما بزن» روایتی از عشق آرام و متعادل نیست. این قطعه تصویری از فردی ارائه میدهد که میان میل به محافظت، ترس از تنهایی، نیاز به نجات و تمایل به مالکیت گرفتار شده است.
کوه سبز، درون خونین راوی را پنهان میکند؛ دریا با وجود مرگ ماهیهایش همچنان باقی میماند و غار تاریک، هم محل ترس است و هم جای گنج. این سه تصویر در کنار یکدیگر میگویند که رنج میتواند بخشی از هویت انسان باشد، اما ممکن است زمینه شناخت و دگرگونی او را نیز فراهم کند.
در نهایت، سادهترین جمله ترانه از تمام استعارهها مهمتر است: حضور معشوق حال راوی را بهتر میکند. تمام کوهها، دریاها و معدنهای طلا پیرامون همین نیاز ابتدایی ساخته شدهاند؛ نیاز به دیده شدن، شنیده شدن و تنها نماندن.
این آهنگ به دلیل زبان صریح، تصاویر خشونتآمیز و نگاه مالکانه به رابطه، اثری بیحاشیه نیست. ارزش تحلیلی آن نیز دقیقاً در همین تناقضها قرار دارد: همزمان میتواند صادقانه و اغراقآمیز، عاشقانه و کنترلگر، امیدوار و خودویرانگر باشد.
متن آهنگ یه سرم به ما بزن از امیر تتلو
[مقدمه]
خیلی وقتا میشه از تنهایی به کوه رسید
یه کوه صبر، یه کوه سبز، نمونش همین الآن
مث اون کوهی از دور سبزه
ولی کلی سیاهی و مور و ملخ تو خودش جا داده
و پر از زوزه ی گرگ و ناله ی کفتار
از دور بهت لبخند میزنه
اون از تو خون گریه میکنه و
تو از دور سبز میبینی
پس ببین یه سری چیزا از دور سبزه
ولی از تو قرمزه و سیاه
یه وقتا دوری باعث میشه فقط لبخندمو ببینی و
دردام غمگینت نکنن
وگرنه من همین الآنش ، همین الآن
[قسمت یک]
همین الآن قلبِ من تند میزنه
اسمت که میاد تو خودت شعری و آهنگِ منی
آخ چقد دلم گرفته، تو کجایی که باهام حرف بزنی
همین الآن حالتام عوض میشه
بحثت که میشه حرکاتم عصبی
تو خودت دینی و ایمون
تو خدایی خودت اصل و نسبی
[همخوان]
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
یه دو روز هم بذار من باشم اصن دردسرت
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
[پل]
تو تکمیل اون جمله که گفتم
دوری باعث میشه فقط لبخندمو ببینی
باید بگم که واقعا
برای رسیدن به هدف و ساختنِ آینده
بعضی وقتا راه ها بدجوری ترسناک میشه و من
ترجیح میدم جاهای خطرناک، عزیزمو نبَرم
آدم وسط یه مشت دزد و وحشی
الماسشو نمیذاره رو میز
میدونی، هر چی یه چیز مهم تر باشه
موندنِ پیشش سخت تره
اه
[قسمت دو]
من از همه بُریدم از همه کلاً
چپیدم تو اتاق لامصب خودم
بسمه دوییدن از همه پُرم
به چشمم همه آدما مسخره شدن
من خودم پُر معضلم
ولی خب دارم مسئله تو رو هم
من خودم دوس ندارم
تو ساکِ باشگاهم یه دونه اسلحه کنم
خودم که مقصدم بن بسته
خراب نمیکنم مقصد تو رو هم
آره خودم خواستم تنها باشم
چون یه کمی خستمه گلم
خسته اَ این شب بیداریا
خسته از این کوفتگیا
خسته اَ این زهرِ ماریا
بذار حالم خوب شه بیا
آخه دوس ندارم فازِ بد بدم
منو اینطور ببینی
میزت بد جائیه الآن اصلاً
خوب نی این دور بشینی
ولی خب هر ازگاهی هم
یه سَرم به ما بزن
یه طرف اگه نبودِ تو باشه
یه طرف جنازه من
من بی تو یه شیرِ مریضم و
اشک نمیشه نریزم
تو این مدت نبودنِ تو
هر شب یه نیش به من میزد
یه سَرم به ما بزن
بذار تموم بشه توهماتم
تو واسه من یه فرشته ی پاکی
ولی خب منم خداتم
[همخوان]
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
[پل]
تهِ تابستون که میرسه ، حتی دلِ دریا میگیره
از اون همه آرامش و گرما
که قراره تبدیل بشه به طوفان و سرما
خب دریا که من باشم
ماهی های توش میشن تیکه های قلبم و
ماهیا باید بدونن، دریا همیشه دریاست
حتی اگه تابستون باشه ، حتی اگه زمستون
حتی اگه یه سری از ماهی هاش بمیرن
دریا همیشه دریاست
[قسمت سه]
دلِ من دریاییه ، تو بزن ماهیاشو زنده بکُش
بزن یه زخمِ درشت
تو بزن مرجانشو جر بده و بنداز جلوش
تو درار مروارید از صدفشو بهم بده فحش
دلِ من زندون داره، تو بزن میله هاشو خم بکنش
تو بزن نیش به من و، بعد بکن عشق
یا اصاً چیزی نگو ، چشات میگه حرفو خودش
طبیعیه بخوریم من و تو چشم
تنِ تو قفلی داره قفل به رو هر کی وا نکن
بیرون که میری خودتو، خب انقده زیبا نکن
قشنگیات مالِ منه ، چشم غره هات مالِ همه
دلم میخواد که تو تُنگِ تو ، دل از دریا بکَنه
بدنت پاکه تو این پاکیو دست خورده نکن
تو تنت روح داره ، تووشو پُرِ مُرده نکن
گرمایِ تو مالِ منه ، حرارتِ من برا تو
هنوز تو داری واسه من ، طراوت اولتو
همین خونه با تو بهشته
بی تو پُر حسِ لجن و گه
همین فردا نه همین الآن
من همین الآن میخوامت عجله کن
یه کمم به ما برس که بد شدیم تو این دردا پیر
یه سَر هم به ما بزن که شاید باشه فردا دیر
[همخوان]
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
[پل]
حالا همون کوهه که گفتمو
میخوام بهش یه کم زوم تر نگاه کنیم
همون کوهو تو دلشو که بکَنی
به معدن طلا میرسی و
هر چی تو تاریکی تونلت بیشتر فرو بری
طلاها بیشتر و هر چی شب تاریک تر باشه
ستاره ها پُر نور تر میشن
میدونم که بزرگترین مشکلِ آدم ترس از تنهائیه
اما گَنجی که دنبالش میگردی
تو همون غاریه که از رفتنِ توش میترسی
[قسمت چهار]
روبروم راهِ شبه، پشتِ سر دره ی گرگ
رو لبم باز دوباره مُرد، یه لبخند بزرگ
رو تنم زخمه و مار، تو سرم باد و هوس
میکشم با تو نفس ، وو بهشتم با تو حتی تو قفس
رو تنت شب بنویس، شده با قطره ی خون
تو بزن خط روی هیس، تو بکِش خط و نشون
رو همه شهر تو بریز ، نور و عشق از دل و جون
بزن تو خط جنون ، تو بزن اصلاً تو خاکی
ولی خب حدو بدون
[همخوان]
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره
تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره
تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت
یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت
[پایانی]
آدما کی معنی پیدا میکنن؟
روزی که بتونن تو زندگیت مفید باشن
من وقتایی که خوب باشمو هستم و
وقتایی که نبودم
بدون حتما نتونستم مفید باشم که نبودم
11228
تتل بِت




عالیه تتلو 👍
خییلی خوبه یه موقع گوش میدم حالم سر جاش میاد داش تتلو عشقمونی
آلی خوب حالم را خوب میکنه
آلی هق میدم
حق بده
خیلی عالی امیر خونده
خیلی آهنگاش خوبه امیر تتلو عشقمونه💓💓
عالی بود ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
خیلی خوبه
خیلیییییییییییییی خوبه عشقی داش امیر❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
کاشکی یه باردیگه😥😥
تو سال 2025 کسی هست گوش کنه
آره🥲
آره😭🥂
آره
از 2026 سلام
از 2050سلام